تبليغاتX
جوکستان
یکشنبه دهم آذر 1387
جوک و لطیفه حیف نون 9 - کوه سازی!
حیف نون از دستشویی در میاد نفس نفس می زنه! بهش میگن چه خبرته بابا کوه کندی مگه؟! میگه نه ولی کوه ساختم!!!

یک پیشنهاد: وبلاگ اس ام اس جدید تازه راه افتاده. دوست داشتین یه سری بزنین. بدک نیست. برای رفتن به این وبلاگ روی اس ام اس جدید کلیک کنید.
نوشته شده توسط amir در 20:20 | | Link
سه شنبه پنجم آذر 1387
جوک و لطیفه عمومی 17 - آخه معتادو چه به جمله سازی!
به یک معتادی گفتند با اعداد 45 ، 46 ، 47 و 48 جمله بساز. گفت :
 چلا پنجه مي کشي؟
 چلا شيشه مي شکني؟
 چلا هف نمي زني ؟
 چلا هشتي ناراحت؟!!!
نوشته شده توسط amir در 11:48 | | Link
دوشنبه بیستم آبان 1387
جوک و لطیفه زن و شوهری 5 - راز مخفی بین زن و شوهر!
این جوک پنجاه و نهمین پست وبلاگ جوکستان است:

زن : بازم جلو جمع به من گفتی احمق؟
شوهر : ببخشید عزیزم! نمی دونستم این راز باید فقط بین من و تو باقی بمونه!
!
(البته این جوک مال زن و شوهر های ده ها سال قبله. چون الان کدوم شوهری جرات داره به زن خودش این طوری حرف بزنه؟ اگرم جنون بگیره و همچین حرفی بزنه، حسابش با کرام الکاتبینه!!)
نوشته شده توسط amir در 9:13 | | Link
دوشنبه سیزدهم آبان 1387
10 تا لینک جالب برای شما

اینم 10 تا لینک جالب. دوست داشتین یه سرکی توشون بکشین!

عکس های عروسی پسر دکتر احمدی نژاد!!
به این میگن یک زیپ غول آسا!(عکس)
یعنی شما فیل ها هم آره؟!!(عکس)
معرفی وبلاگ مازیار ناظمی(همون که میگه ایتاااااااالیااااااا...!!)
نوشته شده توسط amir در 18:43 | | Link
شنبه سی و یکم فروردین 1387
اینو میگن صرفه جویی از نوع ..؟!!!
میگن توی شهر خسیس ها(!) کاندیداهای مجلس برای تبلیغات دیگه زیاد ولخرجی نمی کردن که هی پوسترای بزرگ چاپ کنن بزنن به در و دیوار. خود کاندیداها هر روز از یه درخت آویزون می شدن؟!!!!!!!!!!!

نوشته شده توسط amir در 13:8 | | Link
جمعه شانزدهم فروردین 1387
جوک و لطیفه عمومی 16 - شمشیر؟!
به یکی گفتن با شمشیر جمله بساز.
گفت:
فدات شم شیر می خوری؟!!
(می دونم خیلییییییییییی خنک بود!!)
نوشته شده توسط amir در 22:33 | | Link
دوشنبه دوازدهم فروردین 1387
جوک و لطیفه معلم و درسی 8 - شاگرد زبل!
روزی معلمی به شاگرد خود گفت: از روی درس 10 بار بنویس!
روز بعد شاگرد از روی درس شش بار نوشت. معلم به او گفت چرا از روی درس شش بار نوشتی؟!
شاگرد گفت: بدبختی اینجاست که ریاضی مان هم ضعیف است!!!
نوشته شده توسط amir در 19:29 | | Link
دوشنبه دوازدهم فروردین 1387
جوک و لطیفه پزشکی 3 - دکتر و سیاه سرفه!
بیمار:آقای دکتر فکر می کنم سیاه سرفه گرفته باشم.
دکتر:پس لطفا اینجا سرفه نکنید. چون تازه دیوارها را رنگ کرده ایم!
نوشته شده توسط amir در 12:32 | | Link
یکشنبه یازدهم فروردین 1387
جوک و لطیفه پزشکی 2 - دکتر عینک می خوام!
اولي: آقاي دكتر، من فكر مي كنم عينك لازم دارم.
دومي: بله حتما! چون اين جا مغازه ساندويچ فروشي است..!
نوشته شده توسط amir در 19:58 | | Link
یکشنبه یازدهم فروردین 1387
جوک و لطیفه پزشکی 1 - اینم یه جور نسخه پیچیه دیگه!
بيمار: آقاي دكتر! هنوز انگشتم درد مي كند.
دكتر: ببينم، مگر نسخه اي را كه هفته قبل بهت داده بودم، نپيچيدي؟
بيمار: چرا! پيچيدم دور انگشتم، ولي خوب نشد كه نشد!
نوشته شده توسط amir در 16:44 | | Link
شنبه دهم فروردین 1387
جوک و لطیفه عمومی 15 - یه علی دیگه؟!
پدر: احمد چرا با علی دعوا کردی؟ببین لباسات همه پاره پاره شده باید یه لباس دیگه برات بخرم.
احمد: ولی باباجون، پدر علی باید یه علی دیگه بخره!!!
نوشته شده توسط amir در 19:29 | | Link
شنبه دهم فروردین 1387
جوک و لطیفه عمومی 14 - میخ و دیوار!
اولی: چرا این قدر میخ به دیوار کوبیدی؟
دومی: خب معلومه! برای اینکه محکم بشه!؟؟
نوشته شده توسط amir در 15:36 | | Link
شنبه دهم فروردین 1387
جوک و لطیفه معلم و درسی 7 - کلاس انشا!

معلم: چرا انشایی که درباره ی گربه نوشتی مثل انشای برادرته؟!
رضا: آقا اجازه چون ما یک گربه بیشتر تو خونمون نداریم!!
نوشته شده توسط amir در 11:39 | | Link
شنبه دهم فروردین 1387
جوک و لطیفه زن و شوهری 4 - بیچاره شوهر خوش خیال!
شوهر: عزیزم همیشه صحبت کردن با تلفنت چند ساعت طول می کشید اما این بار فقط یه ساعت صحبت کردی. معلومه که هوای جیب شوهرتو داری!
زن: نه بابا مزخرف نگو، شماره رو اشتباهی گرفته بودم!!!
نوشته شده توسط amir در 10:54 | | Link
شنبه دهم فروردین 1387
جوک و لطیفه عمومی 13 - رییس تیمارستان!

در تيمارستان
رئيس تيمارستان به يكي از مراقب ها مي گويد: «من در اين جا از همه راضي هستم، فقط ديوانه اي هست كه اصرار دارد من برج ايفل را از او بخرم.»
مراقب مي گويد: «خب، چرا نمي خريد؟»
رئيس تيمارستان مي گويد: «آخر پول ندارم. اگر داشتم، حتما مي خريدم.»
نوشته شده توسط amir در 10:1 | | Link
جمعه نهم فروردین 1387
جوک و لطیفه حیف نون 8 - افطار حیف نون!
حیف نون ماه رمضون زولبيا گرفته بود و گذاشت رو طاقچه و بعد مشغول نماز شد. يه دفعه متوجه شد پسرش سراغ زولبياها رفته. موقع قنوت گفت : ربنا آتنا في الدنيا حَسَنه ... کسي به زولبيا دست نَزَنه!!
نوشته شده توسط amir در 21:31 | | Link
جمعه نهم فروردین 1387
جوک و لطیفه حیف نون 7 - دیوار تموم شد؟!!
اولي: حیف نون چرا دستت شكسته ؟!
حیف نون: ديروز روي یه ديوار بلند راه مي رفتم كه يه دفعه ديوار تموم شد!!
نوشته شده توسط amir در 21:30 | | Link
جمعه نهم فروردین 1387
جوک و لطیفه معلم و درسی 6 - دستور زبان!
سر درس دستور زبان معلم از شاگردش می پرسه: اگر تو الان بگی "از مدرسه خوشم مي‏آيد" این جمله دارای چه حالتیه؟
شاگرد میگه: حالت استثنايي!
نوشته شده توسط amir در 21:2 | | Link
جمعه نهم فروردین 1387
جوک و لطیفه معلم و درسی 5 - امتحان ریاضی!
پدر از پسرش پرسيد: امتحان رياضي امروزت چطور بود؟
پسر: يكي از جوابهام غلط بود.
پدر: معلمتون چند تا سؤال داده بود؟
پسر:پنج تا.
پدر: اين خيلي عاليه، پس بقيه سؤال ها رو درست حل كردي؟
پسر: نه دیگه، اصلا وقت نشد به بقيه نگاه كنم..!!
نوشته شده توسط amir در 21:1 | | Link
جمعه نهم فروردین 1387
جوک و لطیفه معلم و درسی 4 - ریاضی و عواقبش!
معلم: «سعيد، توجه كن! پنجاه تومان نخود، سي تومان لوبيا و چهل تومان گوشت خريديم. جمعشان چقدر مي شود؟»
سعيد پس از كمي فكر: «يك كاسه آب گوشت حسابي!»
نوشته شده توسط amir در 21:0 | | Link
جمعه نهم فروردین 1387
جوک و لطیفه معلم و درسی 3 - انشای پدر!
معلم: چرا در نوشتن انشا از پدرت كمك نمي گيري؟
دانش آموز: آخ اون از دست شما دلخوره!
معلم: از دست من، چرا؟
دانش آموز: چون شما هفته ی قبل به انشاي اون نمره بدي داديد!
نوشته شده توسط amir در 20:58 | | Link
جمعه نهم فروردین 1387
جوک و لطیفه عمومی 11 - خدمت سربازی!
پسري از سربازي براي پدرش اين طور تلگراف زد : " من کاظم پول لازم " پدرش هم در جواب گفت : "من تراب وضع خراب !"
نوشته شده توسط amir در 20:56 | | Link
جمعه نهم فروردین 1387
جوک و لطیفه عمومی 10 - راننده ی نمونه!
روزي افسر پليس راهنمايي، ديد كه يك خودرو چراغ قرمزها رو رد مي كنه و اصلاً عين خيالش هم نيست كه خلاف مي كنه. خودرو رو متوقف كرد و از راننده پرسيد: «چراپشت چراغ قرمز توقف نمي كني؟» راننده در حالي كه كاغذي رو كه در دست داشت نشون مي داد گفت: «جناب سروان تقصير من نيست. روي اين آدرس نوشته شده : چراغ اول را رد مي كني، چراغ دوم را هم رد مي كني و بعداز چراغ سوم مي پيچي دست راست ....!»
نوشته شده توسط amir در 20:56 | | Link
جمعه نهم فروردین 1387
جوک و لطیفه عمومی 9 - سر و قفس!
اولي: چرا سرتو تو قفس كردي؟
دومی: مي‏خوام خواب از سرم نپره؟!
نوشته شده توسط amir در 20:55 | | Link
جمعه نهم فروردین 1387
جوک و لطیفه عمومی 8 - شکار!
شكارچي اول: خوب، هندوستان كه بودي شكار ببر هم رفتي؟
شكارچي دوم: البته، روزي براي شكار ببر به جنگل رفتم.
شكارچي اول: شانس هم آوردي؟
شكارچي دوم: بله، با ببري روبرو نشدم!
نوشته شده توسط amir در 20:54 | | Link
جمعه نهم فروردین 1387
جوک و لطیفه عمومی 7 - حواس پرت!
اولي: ببخشيد با حرف هايم سرشما را درد آوردم.
دومي: نه اختيار داريد. من حواسم از همان اول جاي ديگر بود!!!
نوشته شده توسط amir در 20:53 | | Link
جمعه نهم فروردین 1387
جوک و لطیفه عمومی 6 - آرزوهای کودکی!
اولي: تا به حال به هيچ كدام از آرزوهاي دوران كودكي ات رسيده اي؟
دومي: بله، وقتي بچه بودم و مادرم موهايم را شانه مي كرد، آرزو داشتم كچل بشوم!

نوشته شده توسط amir در 20:52 | | Link
جمعه نهم فروردین 1387
جوک و لطیفه عمومی 5 - پر کردن نمکدان ها!
مادر از دخترش پرسيد: دخترم، چرا پر كردن نمكدونها اين قدر طول كشيد؟!
دختر: آخه سوراخهاي سرش خيلي تنگ بود!!!
نوشته شده توسط amir در 20:52 | | Link
جمعه نهم فروردین 1387
جوک و لطیفه حیف نون 6 - توپ فوتبال!
به حیف نون ميگن نظرت در باره ي توپ فوتبال چيه؟ يه كم فكر مي كنه ميگه:شطرنج گردالي..؟!
نوشته شده توسط amir در 20:13 | | Link
جمعه نهم فروردین 1387
جوک و لطیفه حیف نون 5 - جورابای حیف نون!
به حیف نون ميگن جورابات چرا يكيش قرمزه يكيش آبي؟ ميگه نمي دونم، يه جفت ديگه هم توخونه دارم، همين جوريه!
نوشته شده توسط amir در 20:11 | | Link